قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

659

درة التاج ( فارسى )

و دوّم مركب حيوانى باشد . اين است وجه حصر درين سه . و از آن جهت گفتيم كى متحقّق نشود ما را آن - يا متحقّق شوذ ، و نه گفتيم كى يا جنين نباشد - يا جنين باشد . جه شايد كى حسّى يا حركتى ارادى نبات را باشد ، و تغذيه ، و نموّ ، و توليد معدن را ، و اگر جه ندانيم آن را و متحقّق « 1 » نباشد ما را . و محتمل است كى هر متكوّنى را از اجسام شعورى باشد ، جه طبيعت اگر لذاتها اقتضاء جيزى نكردى ، جون اينى مثلا - تحريك جسم نكردى به آن ، پس مقتضاء او امرى ثابت است دالّ بر وجود آن شىء او را بقوّت بيش از وجود آن بفعل ، و شايد كى آن جون وجود ذهنى باشد - كى ما راست ، پس او را شعورى مائى بوذ به آن شىء ، و آن علّت غايتى باشد مر فعل طبيعت را . و ياذ كرده‌اند كى مشاهده « افتاذه » است كى بعضى از اناث نخل « 2 » حركت مىكند به جهت بعضى از ذكور نخل - دون بعضى ، در حالتى كى باذ بخلاف آن جهت باشد . و همجنين ميل عروق « نخل بصوبى كه آب در آن صوب در جوى باشد ، و انحراف نخل در صعود از جدارى كه مجاور او باشد ، و اين » از آنهاست كى مؤكّد آن است كى نخل را از نباتات شعورى ، و ادراكى باشد ، و اگر جه موجب جزم نيست به آن در مبدأ قريب او ، بل « 3 » در مبدأ بعيد مدبّر خواه نفس باشد ، و خواه عقل ممكن باشد - يا واجب ، و زوذ باشد كى تحقيق آن به تو آيذ . و هر يكى از معادن ، و نبات ، و حيوان ، جنسىاند از آن انواعى كى منحصر نمىشوذ ما را بعضى از آن فوق بعضى ، و هر نوعى مشتمل بر اصنافى ، و هر صنفى بر اشخاصى كى هيج سبيلى نيست ما را در حصر آن ، و مزاجى كى معدّ است از آن هر جنسى از ان او را عرضيست ( ميان دو حدّ - باشد كى تجاوز ازيشان نكند . و عرض او مشتمل باشذ بر امزجه نوعى كى هر يك از آن ) ميان دو حدّ باشد كى نوع از آن دو تجاوز نكند

--> ( 1 ) - او متحقق - اصل . ( 2 ) - نخبل - اصل . ( 3 ) - بل او - ط .